به نام خدا
گزارش صعود به قله دماوند از "دره یخار"
تقدیم به روح کوهنورد و شاعر دوست داشتنی: ساجده کشمیری
اعضای تیم:

کیانا رضایی جواد خانلری

علی حسین پور (فیلمبردار) محمود دری فر(عکاس)

محمد مهدیان علی قادری(سرپرست برنامه)
مسیری نا شناخته و متغیر که تنها صعود کنندگان آن می توانند تصور کنند که چیست؟! حمل کوله های سنگین در مسیری پر از شن و سنگ ، صعود با ابزارآلات یخ نوردی ، ریزش سنگ از همه طرف ، سرمای کشنده شب و اشعه های کورکننده آفتاب در روز ، افزایش شیب در هر گام... همه از نشانه هایی است که عموما از مسیری مجهول به بام ایران خبر می دهند... یخار!
برای مطالعه باقی گزارش به ادامه مطلب و برای دیدن باقی عکس ها اینجا کلیلک کنید!
به نام خدا
سلام دوستان عزیز
سلام همنوردان و رفقای عزیزی که این چند مدت که نبودم به فکر بودین و احوال میپرسیدیدن. امیدوارم که حال و احوال همگی تون خوب و خوش باشه و مثل من دغدغه خاصی نداشته باشین. مدتی بس طولانیه که با مخابرات و خط تلفن مشکل دارم و هر کاری که می کنم نمی تونم به اینترنت کانکت بشم و کارهای روزمره رو انجام بدم واز طرفی چون تمرین های امسال یه کم فشرد است نمی تون به کافی نت ها سر بزنم. خلاصه اینکه مشکلات عادی هر کسی حوار شده سرم. این دو ماهی که نبودم برنامه ها رو می رفتم. از پیارو گرفته تا دماوند و از سنگ بیر تا یخ. چند تا عکس و یه مقدار گزارش رو براتون می ذارم تا سر فرصت بتونم یه مطلب مهم رو دست و پا و بهتون عرضه کنم.
اشترانکوه(پیارو ۴۰۳۰ متر)
--------------------------------------------
اشترانکوه( صعود شبانه سن بران ۴۱۵۰ متر- شش ساعت و نیم)
اشرانکوه( کول جنو ۳۹۰۰ متر)
---------------------------------------------------------------
دماوند (شمالشرقی ۵۶۷۱ متر-۱۶ مرداد)
دماوند (جنوبی ۵۶۷۱ متر-۲۲ مرداد)
-------------------------------------------
چند باری هم لجور صعود کردیم و البته چون سرمون شلوغه گزارش خاصی رو ننوشتم.
خبر دیگه اینکه مسیر لاکپشت ها هم تموم شد. 5.11C-D
این چه رسم رفاقتیه که یه رفیق تو سالگرد آشنایی به کام مرگ لبخند بزنه و رفیق دیگه در انتظار لحظه های شوم جدایی گریه کنه؟ من و تو... تو و کوه... کوه و من!
ببینم رفیق هنوز معتقدی که " به کوهها که در آمیزیده شدی ، زیست شروع می کند ، سرخ و تا شروع سرخ ، کوههای سرد و سپید تمام می شوند" ؟

تازه می فهمم روی پرچمی که از قله آورده بودیم چی نوشتی؟ اما چرا اینقدر عجول؟ چرا بی خبر؟ هنوز به قول هایی که داده بودی عمل نکردی، بلند شو!
نکنه یادت رفته قرار بود با قطار محلی بریم پاکستان ، قراقروم و برام یه کلاه بافتنی بخری و برای ممدرزا شلوار پلار!
نکنه یادت رفته قرار گذاشتیم سالی یه بار تو زمستون ، بچه های تیم لاک پشت ها دور هم جمع بشیم و برف بازی کنیم؟ما از اراک ، تو از بندر عباس ، حمید از اهواز ، سعید از شیراز ، علی و محمود از مشهد ، جعفر از تهران و فواد از همدان و اوه کلی بچه های باحال ! راستی ممدرزا رو دیروز دیدمش ، جای کف کفشت از رو دماغش رفته!
نکنه یادت رفته قرار بود یکی از بهترین کوهنوردای ایران بشی؟ سوپ های بد مزه ای که درست می کنی رو به خورد هر کس بدی در جا سنگ کوب می کنه و تو تنها تو اردوها می مونی!
نکنه یادت رفته صبح چه رنگیه؟
برنامه صعود بعدی رو چیدم، می دونم نمی تونی رد کنی حتی اگه توانش رو نداشته باشی اونقدر پر رو هستی که بخوای بیای ، بلند شو!
نگو نمی تونی، تو از هر دختری که می شناسم قوی تری ، کله خراب تر و دیوونه تر ، بلند شو!
باشه... هر طور دوست داری ، شاید هم مجبوری همون جا تو زیبا ترین جایی که دوست داری بخوابی، بالش نرم ابرهای دماوند ارزونی تو! ولی بدون بدونِ بودن ِ بودنی که بودی جات خالی نمی شه چون خاطره ها جای فاصله ها رو نمی گیرن و فاصله ها هم جای خاطره ها! هر جا هستی و خواهی بود بخند و شاد باش و به ما هم سر بزن. یاد تو و اسم تو جاوید می شه بهت قول می دم! آره رفیق تو هم عضو گروه لاک پشت ها هستی، مگه نه؟ دارم یه مسیر گشایش میکنم، اسمش رو می ذارم لاک پشت ها به یاد و خاطره تو و تمام دوستای لاک پشتی که روزی به تو خواهند پیوست.
اون برنامه ای که قرار بود اجرا کنیم ... مطمئن باش صعودش می کنم و به روح تو تقدیمش می کنم. منتظر باش !
صدای گهگاه چکاوکان و جویباران جاری و گل های بابونه و شقایق دماوند جهاز عروسی ات و ابرهای سپیدش پرده ها و برف های همیشگی اش فرش های حجله عروسی ات! مبارک باد این زندگی جدید...

نامت سبز چون بهار
یادت گرم چون تابستان
خاطرت رنگارنگ چون پاییز
روحت سپید و پاک چون زمستان
این ضایعه دردناک و جان گداز رو از طرف خودم و بچه های لاک پشتی به خونواده های کشمیری ُ معماری و ترابی تسلیت می گم.
بنام خدا
"رنج های کوه که بر چشم سختند, بر جان شیرینند"
تقدیم به :
دوستی که دماوند عاشق اوست

سرکار خانم کیانا رضایی از همنوردان اراکی
اعضای تیم:

ساجده کشمیری(بندر عباس) جعفر ناصری ( تهران )

محمدرضا مرادی (اراک) علی قادری ( اراک-سرپرست )
تاریخ اجرای برنامه:27 لغایت 30 بهمن ماه 1387
روز یکشنبه 27 بهمن ماه ساغت 7:00 از روستای گزنه برای صعود به دماوند از یال بلند شمالشرقی حرکت کردیم. در کنار صدای دل انگیز رودخانه و لا به لای جنگلهای بسیار زیبای منطقه حرکت می کردیم و هنوز از برف خبری نبود. قطعا برف این منطقه نیز به دلیل کاهش بارش های سال جاری نسبت به سالهای گذشته ،کمتر بود.

در همین تاریخ تیم دیگری از گروه کوهنوردی شاهین اراک برای صعود به قله از یال جنوبی در منطقه حاضر بودند. پس از طی مسیری درحدود سه ساعت به چشمه پهن کوه رسیده و استراحت و نهار را ظرف مدت یک ساعت انجام دادیم. تصمیم بر این شد تا از استله سر به راه خود ادامه دهیم.

کمپ روز اول
ساعت 18:00 در محل مناسبی در زیر یال اصلی شمالشرقی و در زیر قله سنگی کمپ تیم را برپا کردیم.امروز در حدود یازده ساعت کوله کشی سنگین و خسته کننده ای را داشتیم. شب آرام وبدون بادی را پشت سر گذاشته و صبح بسیار زیبایی را تجربه کردیم.

من... فروتن( عجب بچه سر به زیری!)
برای دیدن باقی گزارش ادامه مطلب را بخوانید
بنام خدا
"هوشمندي و هدف از مهمترين ابزارهاي كوهنوردي هستند"
تقدیم به :
دوستی که عاشقانه از کوه می گوید!

آقای احمد صیدی پیشکسوت فن کوهنوردی
تاريخ صعود: هفدهم و هجدهم بهمن ماه 1387
همنوردان: محمدرضا مرادي – جواد خانلري
روز پنج شنبه ظهر ساعت 12:30 از قرارگاه كوهنوردي روستاي تيان به سمت منطقه چال بوران به راه افتاديم.بارش هاي سال جاري نسبت به سال هاي گذشته به طرز چشم گيري كاهش يافته بود و مسير از برف كمتري پوشيده شده بود. در ابتداي مسير رد پاي تيم ديگري كه به سمت بالا حركت كرده بود مشاهده شد.

دورنمای قله
هواي عالي و آسمان آبي به همراه نسيم سردي كه مي وزيد زيبايي خاصي به منطقه داده بود. پس از سطح كفي اول ، از مسير پاكوب جدا شده و مسير جديدي را براي ادامه انتخاب كرديم و از گردنه اي كه پناهگاه گل گل نمايان مي شود مسير تيم قبلي را كه مسير نرمال جانپناه گل گل بود، كاملا رها كرده و از مسيري بالاتر كه برف كمتري ( حدود 30 سانتي متر) داشت تا تنگه اول چال بوران ادامه داديم و با رسيدن به رد پاي همان تيم فهميديم كه آنها نيز به چال بوران آمده و قصد صعود به ميرزايي را دارند.وقتي بر روي گرده اصلي ميرزايي رسيديم چادر تيم حاضر در منطقه را ملاحظه كرديم و متوجه حضور دو كوهنورد خوب همشهري مان ، آقايان مهدي عابدي و بابك حقدادي شديم. پس از احوالپرسي در فاصله حدودا پانزده متري چادر خود را برپا كرديم. شش ساعته تا اينجا آمده بوديم.
شب را به استراحت و محيا كردن وسايل و آماده كردن آب براي صعود فردا گذرانديم. اين در حالي بود كه صداي موسيقايي باد و خش خش منظم برف ها به گوش ميرسيد و برف پودري باعث شده بود كه اطراف چادر پر از برف شود.
صبح جمعه پس از صرف حليم صبحانه ، در ساعت 7:30 و تقريبا با فاصله يك ساعت از تيم دوستان همشهري به سمت تيغه ها به راه افتاديم. باد شديد ، سرما را بيشتر مي كرد . بوران واقعي اينجا معنا پيدا مي كرد. شدت باد و بوران ( بادروبه ) به حدي بود كه اگر پنج دقيقه بين نفرات فاصله مي افتاد جاي پاي نفر جلويي از بين مي رفت. روي گرده و بيشتر سمت راست آن برف كمي وجود داشت و در بعضي قسمت ها اصلا برفي وجود نداشت اما در برخي قسمت ها هم مجبور به برف كوبي در حد يك متر بوديم. تا زير تيغه ها و بين سنگ هاي اول مسير بدون توقف و با زمان يك و نيم ساعت حركت كرديم. لا به لاي سنگ ها و شكافها از برف هاي منجمد يا بهتر مي توان گفت يخ هاي سفيد رنگ پر بود. جا به جايي هواي سرد و گرم كه موجب تشديد سرعت باد مي شد و وجود چاه هاي هوايي در كنار ديواره هاي مسير باعث آن شده بود كه برفهاي كف چال بوران و دره هاي آن به سمت بالا حركت كرده و به طرز عجيبي به ما برخورد كنند . همين وضعيت ما را مجبور مي كرد كه در اكثر نقاط مسير در حالت بي تعادلي حركت كنيم. خطر پرت شدن هر لحظه در كمين بود و تاكيد و تاكيد براي هميشه آماده بودن براي پيشگيري از اين واقعه از سوي باد ، باعث شده بود كه هيچ گاه كمتر از سه نقطه اتكا بدن را به كار نگيريم ، حتي در بخش هايي كه شيب كمي داشت.

محمدرضا مرادی و جواد خانلری روی تیغه
برای دیدن باقی گزارش ادامه مطلب رابخوانید
بنام خدا
قرن هاست كه فيلسوفان و نويسندگان بزرگ دنيا از يك مسئله ساده كه همانا همه ما انسانها به نوعي با آن برخورد داشته ايم ، سخن گفته اند و براي مخاطبان خود پيشنهاداتي داده اند مبني بر اينكه :
- اگر انسانها بدانند به دنبال چه مي گردند ، همه دنيا دست به دست هم مي دهد تا آنرا براي او محيا كند!
- انسان تنها موجودي است كه در زندگي مي داند كه سعادت و كمال در چيست و به دنبال آن خواهد رفت!
- خداوند براي اين موجود دو پا هيچ چيز كم نگذاشته. تنها كافي است به جستجويش باشد.
- بزرگي و كوچكي آرزوها به گستردگي فكر انسانها بستگي دارد. اگر ذهن انسان باز باشد مي تواند كيمياگر شود و اگر با ذهني بسته زندگي كند، تنها مي تواند فلز را به طلا تبديل كند!
در كل اينكه تمامي اين سخن ها به اين اشاره دارد كه يك چيز واحد است كه انسان را به سمت پيروزي سوق مي دهد و آن هم " هدف " است.
هدف بزرگترين چيزي است كه تا به حال من داشته ام و پس از خالق خويش از تنها چيزي كه واقعا مي ترسم بي هدفي و پوچي در زندگاني است. چون اعتقاد دارم كه هدف سرآغاز هر كاري است و بيش از نيمي از آن. كافي است كه كسي هدفي را براي خود مشخص كند و به دنبال آن گام بردارد آن هنگام است كه در مي يابد نيم بيشتر راه را طي كرده!
خود شما! بله شما مي توانيد به سوابق خود در زندگي روزمره مراجعه كنيد و نمونه هايي بزرگ از اين حس بزرگ را مشاهده كنيد. قطعا هم اكنون نيز در زندگي و يا حتي از اينكه به وبلاگ اين حقير سر زده ايد نيز هدف خاصي را دنبال مي كنيد. حتي كساني كه از زيادي وقت بي جهت در اينترنت گشت مي زنند نيز هدفي دارند و آن پر كردن وقت اضافي است كه دارند. پس مي بينيد كه هر كسي هدفي دارد. اندازه هدف هر كس نيز مانند آرزوهايش بستگي كه ابعاد فكر او دارد.نتيجه آنكه هدف هر كس نشان دهنده سطح فكر اوست!
در اين چند ماه اخير كه درگيري شديدي با روزگار پيدا كرده بودم( دانشگاه – كار- تمرين- كلاس زبان-هنر) وقتي براي سرخاراندن هم پيدا نمي شد. البته دانشگاه و درس و كارو ... برنامه ريزي شده بودند ولي تمارين كمي بي برنامگي را در خود داشت ، مضاف بر اينكه آسيب ديدگي انگشت دست راست هم نمي گذاشت تا دلچسب تمرين كنم. از سرانجام علم كوه در رؤياي " ديواره هاي بلند و انگشتان سرمازده" براي زمستانم برنامه ريزي مي كردم تا در پاييز دچار اين آسيب ديدگي شدم. حال كه از آرزوي صعود هاي زمستانه ديواره فاصله گرفته بودم هدفي نداشتم و بايد به دنبال هدفي خاص مي گشتم تا در حد اقل آن خود را راضي به انجامش مي كردم.
كوهنوردي نيازي به انگشت دست ندارد! هوشمندي، قدرت بدني، پشتكار، لوازم و مقدار زيادي پول ميخواهد. خوب است اين را دنبال مي كنم. البته كمي دير شده ولي خب چاره اي نيست.گرچه سطح فكر من به اندازه يك نخودچي بيش نيست اما برنامه زمستانه اي را براي خودم هدف قرار دادم و براي آن تمرين خواهم كرد. از اواسط پاييز برنامه هاي تمريني جالبي رو پياده كردم كه علي رغم كمبود وقت اجراي آنها برايم شيرين بود.
با آرزوي اينكه هيچ كدام از شما بدون هدف نمانيد!
بنام خدا
بر دماوندي مثل هميشه سرافراز در جبهه اي جديد با دوستاني جديد!
همنوردان : روزبه بهمني – علي رادمنش – حميدرضا وطنخواه
صعودي موفقيت آميز از جبهه شمالغربي و فرود از يخچال غربي را در آخرين روز از فصل تابستان 31/06/87 تجربه كرديم. جبهه غربي به دليل اينكه آخرين جبهه اي ست كه در آن آفتاب طلوع مي كند يكي از سرد ترين و پر برف ترين جبهه هاست. تيغه هاي غرب دماوند و يخچال بزرگ غربي زيبايي خاصي به اين جبهه داده اند.
روز جمعه 29/06/87 دوستان خوزستاني به اراك آمده و بعد از پيوستن من به جمعشان به سمت تهران به راه افتاديم و از آنجه به سمت جاده هراز و سپس رينه. ساعت 19:30 به خانه مصطفي لاريجاني رسيده و به اسرار وي براي صرف افطاري و شام در مهماني فاميلي ايشان شركت كرديم. بعد از خوردن شام به آبگرم رفتيم و شب را در آنجا سپري كرديم.
30/06/87 با حوصله و بدون عجله به سمت پاركينگ به راه افتاديم. ما خوشحال و آقا داود پر استرس از اينكه جاده اي نه چندان هموار رو بايد طي كنه! خلاصه اينكه تا پاركينگ با آقا داود رفتيم و تنها يك لندروور كمك داراز يكي از سفارت خونه ها تو پاركينگ بود.

از پاركينگ تا پناهگاه سميرغ مسيري كم شيب با منظره قله سپيد شده از برف دماوند رو 2 ساعته طي كرديم و به عجيب ترين چيز ممكنه رسيديم. پناهگاهي زيبا و محكم و خيلي شيك كه با باطري هاي خورشيدي و سيم كشي داخلي برق و لامپ هاي زياد و فلاشر(چراغ چشمك زن) بر روي سقفش تعجب هر كسي رو كش مي آورد. استراحت وسوپ گرم و آتشين علي رادمنش و هم هوايي تا ارتفاع 4700 متري كار بعد از ظهر ما بود.

31/06/87 ساعت 03:30 از پناهگاه به سمت قله به راه افتاديم.مسير سرد بود و بادي كه به اون اضافه مي شد سوز سرما رو دو برابر مي كرد. تا روشن شدن هوا حميد رضا وطنخواه به دليل مساعد نبودن شرايط بدني براي ارتفاع و علي رادمنش بدون هيچ دليلي به سمت پناهگاه برگشتند. ارتفاع 4800 متري در اون شرايط براي اونها سخت بود و از طرفي برگشت دوستان رو يه جورايي تقصير خودم مي دونم چون براي گرم تر شدن بدن و زودتر طي كردن مسير سرعتم رو آروم آروم بالا بردم ولي متاسفانه دوستان بازگشتند.

روزبه بهمني با فاصله خوبي از من در حركت بود و هر بار كه مي خواستم بايستم تا به من برسه سرما اجازه نمي داد. هوا طوري سرد بود كه تا قله استراحت نكرديم و يال سنگي و پر شيب شمالغربي رو طي 7 ساعت و نيم تا قله ادامه داديم. يكي از بدترين صحنه هاي كوهنوردي من زير قله اتفاق افتاد و اون هم اين بود كه دسته عينك UV من شكست و موندم بدون عينك آفتابي. از طرفي يه شيب خيلي بد جور ( كوهان شتري) در انتهاي مسير بود كه وقتي آدم فكر مي كرد يال سنگي تموم شده تازه جلوي پاهات سبز می شد كه كفر آدم رو در مي آورد. خلاصه ساعت 11:00 روي قله بوديم.


تبريك و شادباش به همنورد سرسختم روزبه بهمني و سرازير شدن از يخچال غربي. البته به روزبه نگفتم كه چه طور يخچالي رو پيش رو داريم و فقط گفتم "نترس از پاندول شدن ، بيا اون با من " برگشتيم پناهگاه وبا استقبال صميمانه بچه ها روبرو شديم. از اونجا هم به سمت پاركينگ رفتيم و بعدش هم مستقيم به سمت جاده و تهران و اراك.
اين برنامه چهارمين برنامه دماوند من در سال 87 بود كه خدا رو شكر هر چهارتا هم با موفقيت در چهار جبه انجام شد. اميدوارم بتون يكي از همين جبهه ها رو زمستون امسال صعود كنم.
در پايان گزارش از دوستان خوب خوزستانيم تشكر و عذر خواهي ميكنم . عذر خواهي بابت اينكه مزاحمشون شدم و شايد اگر من تو برنامه نبودم اونها مي تونستن سه نفري روي قله حاضر بشن. البته اگر از تيم يه نفر صعود كنه انگارهمه تيم صعود كردن فرقي نمي كنه كه كي بره قله!
بنام خدا
همنوردان: حبيب رضايي- كيانا رضايي-محمدرضا مرادي
سه شنبه شب 25 تيرماه براي تمرين ديواره به لجور رفتيم و چهارشنبه مسير صادق رو همراه آقاي مرادي صعود كرديم و چون مي خواستيم فردا يعني پنج شنبه به اشترانكوه بريم بعدازظهر رو به استراحت گذرونديم.
روز پنچ شنبه صبح با قطار محلي اراك-درود به سمت استان لرستان به راه افتاديم و بعد از دو ساعت و نيم طي مسير به شهر ازنا رسيديم. با يك ماشين دربستي به سمت روستاي كمندان كه مبدا صعود قله هايي چون تيركستان-پياره-ازنادر و... مي باشد، حركت كرديم و در آنجا پس از صرف نهار و بعد از خنك تر شدن هوا به سمت پناهگاه مرحوم كامران سليماني كه كمپ اصلي صعود به دو قله كل جنون و تخت شاه است به راه افتاديم.

ما در كنار رودخانه و جوي هاي بزرگ و كوچك آب. صداي غرش و سرازير شدن آب از تنگ تونل برفي كه تا اواخر تابستان نيز داراي برف مي باشد و در انتهاي دره محلي مناسب براي يخ نوردي و كارهاي فني تركيبي است ، به گوش مي رسيد.كمپ آرش ، سراب بهادر، چشمه ناصر و خلاصه دو ساعت و چهل دقيقه تا پناهگاه.
شلوغ شده بود و كوهنوردان زيادي از جاهاي مختلف كشور براي صعود به اين منطقه آمده بودند. صبح ساعت 6:20 به سمت قله به راه افتاديم. مسير بسيار زيبايي كه تا آخرين يخچال با آب و آبشار همراه است را پيموده و در زير تيغه هاي هرم اصلي قله به استراحت پرداختيم. از اين جا به بعد فقط با سنگ در ارتباط بوديم و باد.

ساعت 8:15 بر روي قله بوديم. مسير تيغه اي قله مسير سختي نيست و با توجه به جنس سنگ هاي منطقه اشترانكوه بايستي گفت تنها كمي دقت لازم است تا صعودي بي خطر و لذت بخش را در پيش رو داشته باشيم.
و موجوداتی که قبل از انسانها بر قله ها می زیند...

مسير بازگشت و فرود به سمت پناهگاه از ضلع سمت چپ قله و از دهليزي پر شيب تا تراورس كوچكي كه به سنگ معروفي به نام انگشت خدا(شست خدا- شست بزرگ) مي رسد ادامه دارد و بعد از آن با فرود در يخچال اصلي كل جنون مي توان مسير نرمالي كه از پناهگاه تا زير تيغه ها مشخص شده را بازگشت تا به پناهگاه رسيد.


امسال به لحاظ كمي بارش هاي برف در زمستان گذشته منطقه از برف كمي برخوردار بود اما باز هم با اين ترتيب هنوز زيبايي ها و سرسبزي اشترانكوه وجهه خود را داشت.

بعد از رسيدن به پناهگاه و استراحت به سمت كمندان به راه افتاده و پس از آن به ازنا و بالاخره با اراك بازگشتيم.
سلام دوستان
خوبین شکر خدا؟ما نیستیم و ما رو نمی بینین خوش میگذره؟ همیشه به خوشی انشالله...
بعد از 61 روز آموزش دیدن تو پادگان مالک اشتر بالاخره مرخصی دلچسب بایان دوره رو به ما دادن تا یه نفسی تازه کنیم و بتونیم کمی به کارهایی که گذشته می کردیم و حالات قبلی برگردیم گرچه تقسیمات حالی ازمون گرفت که هیچی به هیچی شد...
خبر داغ و تازه اینکه(گرچه به خیلی هاتون گفتم) من باقی خدمتم رو تو استان گیلان سپری خواهم کرد.تقسیم من افتاد گیلان و اونجا هم خدا بزرگه ...تویکی از شهر ها یا روستا هاش خدمت میکنم.

دوازده روز پایان دوره رو نمی دونم چطوری داره میگذره مثل برق داره تموم میشه.پنجشنبه و جمعه هفته گذشته جای همه خالی رفتیم با سه نفر دیگه رفتیم سمت اشترانکوه و قله میرزایی... روز اول رو تا چشمه گل گل رفتیم و تصمیم بر این شد که از چشمه یه دفعه بریم تا قله .شب هوا خراب شد و بارون شدیدی همراه باد های پر سر و صدا خواب رو از ما گرفت تا ساعت 5/1 صبح خواب بعدش هم حرکت به سمت بالا. هو.ا مهتاب بود و قله که برف زیبایی اون رو پوشونده بود کاملا پیدا بود هوا سرد شده بود تا تنگه اول چال بوران که بین دره ها حرکت میکنه هوا خوب بود ولی وقتی رو تیغه ها رفتیم هوا بد جور سرد شد خلاصه اینکه من و یکی از بچه ها هم که با کفش مناسب برف نرفته بودیم پاهامون از همون اول خیس شد من اصلا باورم نمی شد که اوایل آبان اشترانکوه رو برف بزنه اونم تا این حد.خلاصه چند ساعتی همین جوری پیش رفتیم و تیغه های یخ زده رو رد میکردیم...تا رسیدیم زیر قله میرزایی که یه شیب سنگی با سنگهای سست و ریزشی داره آفتاب دیگه کامل طلوع کرده بود و منطقه خیلی زیبا شده بود ولی برف ها ترسی به دل آدم می انداخت که من به خودم گفتم اصلا درست نبود که به سمت قله امدیم باید تو پناهگاه می موندیم.

خلاصه اینکه خیلی خطری شده بود یه دل میگفت این زیبایی و خطر با صعود این چند صد متر آخر تکمیل می شه یه دلم میگفت نه به ریسکش نمی ارزه اگر خدایی نکرده تو برگشت از این شیب اتفاقی بیافته ت استراحتی که نزدیکی آخرین شیب داشتیم نظر بچه ها رو هم پرسیدم موافق با برگشت بودن به صورت علنی.پاهای خودم هم که خیس شده بود و با هر نسیمی که از روی کفشام رد میشد یخ میکرد بهم میگفتن که از همین جا برگرد و نمی خواد جلوتر بری.ساعت تقریبا هشت بود که از کوتاه ترین یال به سمت چال بوران حرکت کردیم وبایه فلاکت خاص به چال رسیدیم و باقی مسیر رو بدون اتلاف وقت به سمت چشمه گل گل حرکت کردیم و از اونجا هم به سمت دربند.
بعد از دوماه رژه رفتن خیلی چسبید مخصوصا اینکه اولین برف اشترانکوه رو هم دیدم.
تو خدمت و تو پادگان یکی از بچه های اصفهان به نام سرکاراستوار یکم(آش خور بزرگ) منصور غسالی به کوه علاقه نشون داد و به من میگفت که دوست داره کوهنوردی کنه و لحظات آخر هم به من کلی نصیحت کرد که مواظب خودم باشم و منم تو دلم میگفتم که ای بابا به کی داره میگه هنوز سوابق صعودهای قبلی رو براش نگفتم والا فرار میکرد.بهش گفتم من اولین برنامه بعد از آموزشی که رفتم رو به اسم تو میذارم تا حالشو ببری.حالا میخوام این صعود خیلی دل انگیز که در کنار دوستای خوبم برگزار شد رو به نام منصور خان نام گذاری کنم گرچه کامل صعود نشد ولی برای کسانی که تو برنامه بودن ارزش بالایی رو داشت.
امروز دوشنبه است .شب میخوام تنها برم لجور و هوس صعود انفرادی کردم خدا کنه هوا خوب باشه تا بتونم صعود کنم.

به نام خدا
ظهرروز پنج شنبه شانزدهم فروردین ماه برای انجام کار فنی به سمت لجور به راه افتادیم قرار بود چهار تا از بچه ها بیان ولی دو نفرشون نتونستن و ما سه نفری راهی لجور شدیم.قصد داشتم بعد از ظهر اون روز رو به آموزش و مرور مسایل اولیه سنگنوردی برای بچه ها اختصاص بدم ولی چون هوا خیلی سرد و بارونی شد فقط دو ساعتی تونستیم کار کنیم و بعد هم به پناهگاه برگشتیم.من خیلی خسته بودم و ناچارا با اجازه بچه های خودمون و چند نفر دیگه ای که تو پناهگاه بودن دراز کشیدم تا بخوابم ولی متاسفانه نشد. از خوش اقبالی ما همون موقعی که من میخواستم بخوابم انگار جنگ ستارگان اتفاق افتاده بود و هر کس دستش میرسید یه جوری سر و صدا میکرد خلاصه که خوابم نبرد.شب تو پناهگاه یکی از بچه های دیگه که با ما نبود گفت کاش میشد شبونه دیواره رو صعود کنن .تو همین صحبتها گرم بودیم که ییهو به ذهنم رسید من که اون دفعهیه نوع رکرد زدم این بار هم خوبه انفرادی و شبانه صعودش کنم.ایم قضیه رو مطرح کردم ...همه هاج و واج مونده بودن و میگفتن بابا بی خیال شو این طوری میشه اون طوری میشه...
خلاصه اینکه تصمیم قطعی رو گرفتم که برم ولی چون خیلی خوابم میومد و خسته بودم ( آخه دو روز بود که نخوابیده بودم) گفتم دو سه ساعت میخوابم و بعد میرم. هوا هم خوب شده بود ولی سرد بود .بالاخره وسایلم رو مرتب کردم و بعد از خوردن شام گوشی تلفن همراه هانی رو گرفتم و رو ساعت سه برای زنگ زدن تنظیم کردم و خوابیدم.البته رفتم بیرون خوابیدم تا وقتی میخوام برم سر و صدای من باعث بیدار شدن بچه ها نشه. همون موقع هم چند نفر دیگه از اراکی ها اومدن پناهگاه ولی من خواب بودم.
ساعت سه صبح بیدار شدم هانی بنده خدا هم بیدار شده بود و اومده بود که منو بیدار کنه یه وقت خواب نمونم.خلاصه تا سه و نیم صبحونه خوردم و رفتم.ساعت سه و چهل وپنج دقیقه هم اولین میانی رو زدم... وای که نمیدونید چقدر سرد بود وقتی زمستون رفتم دیواره با لباس های زمستونی و ذهنیت سرمای زمستون رفتم ولی این بار یه دفعه پیش اومده بود و در ضمن لباس های خوبی هم نداشتم یعنی با خودم نبرده بودم.یواش یواش کارم رو ادامه میدادم ولی یه مشکل داشتم اونم هدلامپ بزرگ و سنگینی بودکه با خودم برده بودم.هر دفعه سرم رو می چرخوندم گیر میکرد به دیواره و مسیرش عوض میشد و ... وای که چه بادی هم میومد .ازخوش اقبالی من بود که یه نسیم در حد و اندازه های سونامی برای خنک کردن دیواره میوزید. حالا خوبیش به این بود که گرمم نمیشد.

در ضمن بگم این عکس یکی از بهترین عکس هایی هست که تا حالا گرفتم
ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه آفتاب طلوع کرد و من دقیقا زیر کلاهک مسیر بودم حیفم اومد که عکس و فیلم نگیرم.

چنددقیقه ای به فیلم گرفتن و عکس گرفتن گذشت و بعدش یه تماس با حسین مرادی یکی از دوستام گرفتم.حسین فردای اون روز عازم سربازی بود .فکرش رو بکنید یه نفر ساعت شش صبح روز جمعه زنگ بزنه به شما بگه که من الان تو دیواره ام و دلم برات تنگ شده...شما به غیر از بد و بیراه گفتن و فحش دادن چی دارید بهش بگید؟من هم در همین مقام قرار گرفتم بعد که بهش گفتم میخوام این صعود رو به تو تقدیم کنم آروم شد و تازه گل از گلش شکفته بود و بلبل زبونی میکرد.کلی تشکر کرد و بعد هم خداحافظی کردیم و به مسیر ادامه دادم.ساعت شش و چهل و پنج کارگاه آخر بودم و چون طول آخر طبیعیه من کلاسیک صعودش کرده بودم مجبور بودم فرود برم و از کارگاه پایین دوباره وسایل رو بردام و مسیر رو جمع کنم.ساعت هفت و نیم بود که دیگه به سمت پناهگاه به راه افتادم. ساعت هشت و نیم بود که رسیدم پناهگاه و دیدم تازه بچه ها از خواب بیدار شدن.
دیگه حس و حال دیواره رفتن پریده بود با کاری که دیشب کرده بودم واقعا خسته بودم .هم بچه های خودمون و هم دوستانی که تو پناهگاه بودن پیشنهاد چت یواشه رو دادن من هم قبول کردم. پنج نفری رفتیم و تیغه های چت رو صعود کردیم و برگشتیم پناهگاه و از اون طرف هم اومدیم پایین.
تو این برنامه مجید کاظمی و هانی فیجی وری منو همراهی میکردن که همین جا از اونها به خاطر کمکهاشون تشکر میکنم هانی که یه سری از وسایلشو در اختیارم قرار داد مجید کلی روحیه داد و سعید قدمی هم یه تسمه ۱۲۰ سانتی بهم قرض داد.شاید اگه این دوستان نبودن من تو این صعود موفق نمی شدم.

به نام خدا
قرار بود هفته آخر تابستون به همراه آقایان محمد جلالی و دکتر کیوان بصیریان برای صعود به دره یخار به دماوند بریم.اما به دلیل نا مصاعد بودن اوضاع جوی این برنامه کنسل شد . محمد زمان رو برای اجرا کردن برنامه ای که از چند مدت پیش در سر داشت مناسب دونست.گشایش مسیر در دیواره پل خواب:
شب پنج شنبه دو نفری از اراک به سمت کرج به راه افتادیم. صبح ساعت چهار بعد از ملحق شدن دکتر به سمت جاده چالوس حرکت کردیم.ساعت تقریبا شش به منطقه پل خواب رسیدیم و بدون معطلی به سمت دیواره حرکت کردیم. محمد خیلی خسته بود و گفت باید چند ساعتی بخوابه . دکتر به من گفت پس بیا با هم بریم مسیر های دیگه رو خودمون صعود کنیم و بعد از ظهر به کار های مسیر جدید می پردازیم.
وای که چه مسیر هایی داره این پل خواب یکی از سنگین ترین و در عین حال زیبا ترین مسیر هاش مسیر ..:: ایران - سویس ۵.۱۳دی::.. هست که آرزوی هر سنگنورد برای صعود تلقی میشه.
اول مسیر سی سخت رو صعود کردیم تا کارگاه دوم و برگشتیم تا بریم و صبحانه بخوریم. محمد از خواب بیدار شد و گفت بریم تا مسیر رو چک کنیم. مسیر جدید درسمت راست مسیر ..:: بورونو ۵.۱۱ ::.. واقع شده.محمد اول مسیر بورونو رو صعود کرد و من هم ته طنابش صعود کردم.از کارگاه بورونو فرود اومدیم تا مسیر رو یکبار قرقره صعود کنیم و محل رول ها رو مشخص کنیم. تا ظهر حسابی خسته شده بودیم پس بعد از ظهر بی خیال مسیر شدیم و برای صعود مسیر ..::بوبو۵.۱۰ سی::.. آماده شدیم. بوبو صعود شد و به محلیکه چادر زده ودیم برگشتیم.(برج).شب هم یکی از دوستان خوبمون به نام آقا اسماعیل به جمع ما اضافه شد. صبح بعد از خوردن صبحانه محمد و دکتر برای صعد دوباره مسیر رفتن و من و اسماعیل هم برای صعود به مسیر مارمولک... ولی متاسفانه اینقدر شلوغ شده بود که نمی شد کار کنی.من تصمیم گرفتم باز سی سخت رو صعود کنم ولی اینبار سر طناب .سی سخت هم صعود شد و پیش بچه ها برگشتیم تا پیشرفت کار رو ببینیم.کارگاه مسیر که با دو رول هیلتی و حلقه و زنجیر زده شده بود حسابی محمد رو خسته کرده بود و هشت تا رول دیگه مسیر هم تا بعد از ظهر زده شده و اولین صعود اصلی مسیر توسط دکتر کیوان انجام شد.

و این هم از خطرات گشایش مسیر

چون عجله زیادی برای رسیدن به اتوبوس داشتیم فرصت صعود به ما داده نشد و سریع به پایین اومدیم تا به کرج و از اونجا به اراک برگردیم.
مسیر ..:: ولف ۵.۱۰ سی::.. به معنی گرگ نام گرفت .که جا داره به محمد و باقی بچه ها خسته نباشید و تبریک بگم و آرزوی موفقیت برای همه سنگنوردان و کوهنوردان کشورمون داشته باشم
به نام یکتای بی همتا
سلام
نمی خواستم گزارش برنامه بنویسم فقط برای جبران محبت های چند نفر از بچه های خوب کرمانشاهی که خیلی خیلی مهربون و مهمون نوازن این پست رو مینویسم.
روز جمعه ۱۷ شهریور ساعت ۵:۰۰ صبح به اتفاق سه نفر از دوستان از اراک به سمت کرمانشاه به راه افتادیم. حاج رضا نمازی یکی از بهترین مربی های استان مرکزی که هر دوره طعم چندتا قهرمانی کشور رو به شاگرداش تو سنگنوردی می چشونه هم افتخار دادن و همراه ما اومدن. ساعت ۱۰:۰۰ به بیستون رسیدیم. طبق قرار های قبلی که با ..ری را .. گذاشته بودم اونا هم اومدن بیستون.داداش های نازنینش رو هم آورده بود. قرار بود ما بعد از ظهر بریم مسیر (هاری رست) اما به علت گرمای بیش از حد کنسل شد.
ظهر ناهار مهمون ری را بودیم . وای نمی دونید چه دست پخت خوشمزه ای داشت. من به هوای اینکه میخوایم بریم دیواره کم خوردم ولی روم نشد بگم بازم میخوام ....ولی الان میگم که بدونه خیلی دوست داشتم وقتی قرار دیواره کنسل شد بقیه عذا رو هم میخوردم. با پذیرایی صمیمانه ای روبرو شده بودیم و نمی دونستم چه جوری جبران کنم.
بعد از ظهر رو صرف رکاب زدن تو فرهاد تراش کردیم تا سعید و وحید هم برای اولین بار به بالای طاقچه فرهاد تراش برسن. شب بعد از خداحافظی به طاق بستان رفتیم تا شاید فردا بتونیم تو منطقه دوشکفت کار کنیم. من دیروز به خاطر کار زیاد دستام داغون شده بود انگشتم به شدت درد می کرد نمی خواستم صعود کنم و قرار بود بچه ها مسیر آقا ماشاالله رو که کلاهک بالا رو طی میکرد صعود کنن.یچ کدوم حاضر به این کار نشدن چون مسیر درجه خیلی بالایی رو براشون داشت. من دیدم دراه وقت تلف میشه راضی شدم صعود کنم ولی یه مسیر سنگین تر رو انتخاب کردم تا حالشون رو بگیرم.مسیر (چه کنم ۵.۱۲ )تا ساعت ۱۳:۳۰ كار كرديم و به پايين برگشتيم .ناعهار ورتو پارك بستان خورديم وبه سمت اراك برگشتيم.
هنوز كه هنوزه مزه لوبيا پلوي چرب اون روز رو به دنده كباب پارك بستان تر جيح ميدم ولي حيف من آشپزيم زياد خوب نيست تا بتونم براشون غذا درست كنم البته اگه افتخار بدن و بيان اراك. ازشون دعوت كردم با بچه هاي ديگه بيان براي صعود لجور حالا با خودشون كه ما رو لايق ميزباني بدونن يا نه
بنام خدا
مسير شقايق 5.10
روز جمعه دهم شهريور به قصد صعود به مسير شقايق به سمت لجور حركت كرديم .ساعت 10:10 پناهگاه بوديم. تعداد زيادي از بچه هاي اراك از گروههاي مختلفي اومده بودند تا از ديواره استفاده كنن.ظهر ساعت 13:00 بعد از خوردن نهار مشغول به جمع كردن وسيله ها شديم تا حركت كنيم. تا مبدا صعود شقايق تقريبا يك ربع ساعت زمان لازمه و مسيرش با كامران حدودا يكي هست.
پاي مسير طناب رو ريختيم و من شروع به صعود كردم.طول اول مسير تو شكافي خيلي زيبا امتداد داره تا بعد از پيمودن بيست و پنج متر به كراكس اول مي رسيد بعد از رد كردن كراكس مسير، ديگه تا كار گاه مسير ساده است .كارگاه اول دقيقا پنجاه متر با زمين فاصله داره. طول دو رو صعود ميكردم كه صداي آه و ناله هم طنابيم ،حسين به هوا رفت... ازش پرسيدم چي شده گفت آشغال تو چشم ريخت. خلاصه بعد از كلي داد و بيداد من رو تا كارگاه دو حمايت كرد .من ديگه صبر نكردم طناب رو كشيدم و به سمت حلقه فرود وسط طول دو فرو اومدم و بعد هم به كار گاه يك برگشتم. در حالت خيلي بدي خار و خاشاك مسير كه خيلي هم زياده، تو چشش ريخته بود و چشماش مي سوخت.با آب شستشو دادمش تا يه كم صداش بيفته. بهش گفتم مي توني صعود كني گفت نه ،حتي راه رفتن هم دوتا چشم مي خواد من نميتونم با يه چشم صعود كنم .خلاصه برگشتيم پناهگاه و اونجا از قطره چشم بتامتازون استفاده كرديم تا ضد عفوني بشه .بعد از يك ساعت استراحت به سمت پايين حركت كرديم و به اراك برگشتيم.
در كل، مسير شقايق با اينكه من بار اولم بود كه صعودش ميكردم ولي مسير ساده اي نسبت به مسير هم جوارش يعني كامران بود.
فقط يادتون باشه اگه قصد صعودش رو داشتيد حتما عينك با خودتون ببريد والا شما هم به سرنوشت حسين ما دچار ميشيد.
سلام به شما دوستان وهمنوردان عزيز
چون تعداد برنامه هاي سال هشتاد و پنج خيلي زياد بود وفكر كردم با خوندن اين همه گزارش برنامه حوصله همه سر ميره فقط به نوشتن نام و تاريخ برنامه كفايت ميكنم.
ليست برنامه هاي سال1385
2/1/85 سرخ كوه –چنار
4/1/85 سفيد خاني
9/1/85 سرخ كوه
10/1/85 همايون كوه
11/1/85 چنار-سفيد خاني
13/1/85 محل كنگره
15-18/1/85 كاشان-اراك (پياده روي)
25-27/1/85 بيستون
27/1-1/2/85 سنندج - دیوان دره
4/2/85 سرخ كوه
7- 8/2/85 توچال-دارآباد
11/2/85 سرخ كوه
14- 15/2/85 لجور-چُت(دانشكده سما)
21- 22/2/85 هزاوه-اراك
28- 29/2/85 خط الراس شهباز
5/3/85 كوه سرخه- سفيد خاني
12-15/3/85 آزاد كوه(دانشكده سما)
18- 19/3/84 شهباز
25-26/3/84 سنبران
در پایان مطالب باید این مطلب رو ذکر کنم که از پیدا شدن جسد کوهنورد اراکی آقای محمود قدیمی که قریب به شش ماه پیش در کل حنون دچار حادثه شده بودند و باعث حوادث دیگر و حواشی متعددی گشته و ناراحتی همگی کوهنوردان ایران رو در بر داشت . خیلی خوشحالم و امیدوارم دوستان کرمانشاهی ما هم که در زیر بهمن هستند نیز به زودی زود پیدا شوند.
در ضمن باید از وبلاگ نویس محترم آنا پورنای عزیز هم تشکری بی نهایت داشته باشم که با جدیت تمام به دنبال قضایای این حادثه بودند و در زمینه پشتیبانی اینترنتی و انعکاس اخبار صحیح و بی طرفانه تلاش کردند.
بنام خدا
گزارش برنامه شب سال تحويل (لجــور)
اعضاي تيم:
علي قادري – حسين مرادي – محمد رضا مرادي
روز دوشنبه بيست و نهم اسفند ماه ، آخرين روز از سال هزار و سيصد و هشتاد و چهار با دوستان به سمت لجور و به قصد صعود به ديواره به راه افتاديم.ساعت 16:10 به پناهگاه رسيديم ولي به دليل وزش شديد باد تصميم به ماندن در پناهگاه و آماده شدن براي لحظه سال تحويل گرفتيم.
ساعت نزديك به 21:00 بود كه سفره هفت سين رو چيديم و خيلي شاعرانه شروع به گفتن آرزوهاي سال هشتاد و چهار و اينكه آيا به اونها رسيديم يا نه كرديم. يكي ميگفت من آرزو داشتم كه وسيله هام رو تكميل كنم يكي مي گفت آرزو داشتم فلان قله رو صعود كنم و ...
خلاصه اينكه سال تحويل شد . به هم تبريك گفتيم و رو بوسي و كلي خنده.فكر كنم جز اولين نفراتي بوديم كه سبزي پلو با ماي شب عيد رو بلافاصله بعد از سال تحويل مي خورديم.كلي خوش گذشت و جاي خيلي از دوستان خالي بود به خصوص يكي از دوستان من كه بهم گفت حتما ما از مامانامون قهر كرديم كه سال تحويل رفتيم لجور...
روز سه شنبه 1/1/1385
بعد از خوردن صبحانه براي صعود به مسير پرواز آماده شديم ولي باز هم هواي سرد و باد اجازه نداد تا صبح پرواز رو صعود كنيم . پس تنوره رو صعود كرديم و به پناهگاه برگشتيم ساعت 13:20 هم به سمت مسير پرواز حركت كرديم . بابلا خره ساعت18:10 به پناهگاه بر گشتيم و بدون وقفه به سمت پايين حركت كرديم و ساعت 20:40 هم به اراك رسيديم.
![]()
بنام خدا
اعضا تيم:علي قادري- مهران تاج آبادي-مجتبي نادي-خانم ستوده
دوشنبه 1/12/84
طبق برنامه از پيش تعيين شده قرار بود به منطقه اشترانكوه عزيمت كرده تا قله ميرزايي ويا سنبران را صعود كنيم اما به دليل نا منبسب بودن شرايط جوي اين برنامه كنسل شد و تصميم به صعود خط الرأس مالگا گرفتيم.
دوستان همشهري مان يعني حسين و محمد رضا مرادي به خاطر دلايل شخصي موفق به همراهي ما در اين صعود نشدند و من به همراه ديگر دوستان تصميم به اين كار را گرفتيم.
ساعت 10:30 از ميدان امام به سمت روستاي مرواريد دره حركت كرده و بعد خوردن كمي تنقلات در روستا ساعت 11:40 به سمت قله حركت كرديم . مسير انتخابي را مانند دفعات گذشته از يال مجاور روستا انتخاب كرده و به راه افتاديم.تقريبا هفت ساعت كوهپيمايي همراه با برف كوبي سنگين انجام شد تا بر روي قله مالگا بايستيم.به خاطر كوله بار هاي سنگيني كه حمل مي كرديم از حركت سريع عاجز بوديم و مجبور به آهسته رفتن.خط الرأس را تا منطقه تختي كه در فاصله دو ساعتي قله قرار دارد ادامه داديم و در ساعت 20:30 در كنار سنگي بزرگ كه مارا از باد شديدي كه در حال وزيدن بود حفظ ميكرد چادر خود را برپا كرده و مستقر شديم. شب به طور ناگهاني هوا دگرگون شده و بارش برف آغاز شد. دوستان ابتدا تصميم به بازگشت كردند ولي با اسرار من و تأ ييد مهران به ادامه دادن همت گذارديم. شب باد شديد تر شد ولي نگراني ما با وجود چادر مناسبي كه جناب نادي قبول زحمت كرده و تهيه كرده بودند بي مورد بود و تا صبح خوشبختانه هيچ مشكلي براي ما پيش نيامد .
سه شنبه ساعت07:20 از چادر بيرون آمده و به راه افتاديم . هوا بسيار نا مساعد و سرد بود . من كه به تازگي از برنامه سيالان باز گشته بودم آمادگي نسبتا خوبي براي مقابله با طوفان و سرما داشتم و دوستان تهراني نيز خوب تحمل كردند .نهار را با بد ترين شرايط خورديم به طوري كه آب يخ زده و گاز هم نمي توان استفاده كردو ما هم بسيار خسته بوديم ولي ناچارا به راه خود ادامه داديم و تا جايي كه امكان داشت از ايستادن و تعمل بيش از حد پرهيز كرديم. نكته قابل توجه در اين صعود اين بود كه بر خلاف هر بار ديگر در ايبن برنامه باد از سمت شمال در حال وزيدن بود وبراي من جاي تعجبي دو چندان بود كه چنين مسئله اي به وقوع بپيوندد.
در نهايت شب هم به راه خود ادامه داديم اما ناچارا به خاطر خستگي مفرط يكي از دوستان يال انتهايي مسير را صعود نكرده و مستقم به شازند آمديم . در شازند هم برف مي باريد ولي هوا بسيار عالي بود. در ساعت 23:10 به شازند رسيديم و به دليل لغزنده بودن جاده و نبود ماشين مناسب براي بازگشت به اراك در شازند و در ميدان فرمانداري اين شهر چادر زده و تا صبح خاطرات اين صعود را بازگو مي كرديم . روز چهارشنبه هم به اتفاق دوستان عزيز و در سلامت كامل بع اراك بازگشتيم.
در انتها از جناب نادي و همسر محترمشان خانم نادي به خاطر همراهي ما در اين برنامه كمال تشكر را دارم.
بنام خدا
جمعه16/10/84 سفيد خاني
اعضاي تيم:
آقاي محمد براتي – علي عليمحمدي – خانم عسگري – حميد مختاري – مجيد كاظمي – علي قادري
ساعت 07:30
با ميني بوس به راافتاديم و در كنار جاده روبروي روستاي خانه اميران پياده شديم . تارسيدن به روستا يك ساعت پياده روي كرده و پس از خوردن اندك صبحانه اي در ساعت09:45 به سمت قله از يال پشت روستا به حركت در امديم
برف نسبتا خوبي در راه بود . در حين صعود از تجربيات دوستان استفاده مي كرديم . برف كوبي مسير از بالاي يال ابتدايي آغاز شد و تا قله نيز ادامه داشت
نهايتا در ساعت 12:20 روي قله ايستاديم و بلافاصله راه بازگشت را در پيش گرفتيم.
ساعت 14:30 به ويلاي مرحوم ناصر خوشه چين رسيديم و بعد از ملاقات چند تن از دوستان حاضر در منطقه مشغول خوردن نهار شديم
در ساعت 16:00 به سمت جاده حركت كرديم و به اراك برگشتيم .
در پايان از افراد شركت كننده در اين برنامه به خاطر تحمل بنده تشكر مي كنم

این تصویر در اویل مهرماه تهیه شده
بنام خدا
دوشنبه 12 /10/1384 شازند
طبق هماهنگي هاي قبلي با برخي دوستان قرار شد در اوسط هفته به شهباز صعود كنيم اما بعضي از اين افراد كم لطفي كردند و تيم رو همراهي نكردند و چون من هم از طرف آقاي مهدي محمدي تو رو در وايسي بودم دونفري قرار شد بريم
من جمعه هفته پيش سفيد خاني بودم و خيلي خسته ولي ناچارا برنامه كنسل نشد
به اسرار مهدي شب رو در منزل يكي از اقوام ايشان در شازند گذرونديم و تا صبح رو هم نخوابيديم .
سه شنبه صبح ساعت شش:
آقاي يساولي مهمان نواز مارو بيدار كرد و براي ما صبحانه هم تدارك ديد وبالا خره ساعت 07:00 از خود شازند شروع به حركت بر روي خط الراس كرديم برف پودري معروف به برف وحشي حركت رو كند مي كرد من بيچاره كه اكثر مسير رو برف كوبي كردم تا شكم تو برف بودم
ساعت 13:20 روي قله ايستاديم تا طي حدودا پنج ساعت تونسته باشيم خط الراس شهباز رو صعود كنيم
به سمت امامزاده از مسير دره غول به راه افتاديم و يك ساعت و نيم هم طول كشيد تا به سورانه رسيديم
به شازند آمديم و با ماشین به اراك برگشتيم.
از نقاط قوت اين برنامه پيشبرد استقامت من بود چون تصميم دارم در اسفند ماه در يك برنامه خطالراس مالگا و شهباز رو با هم و طي سه روز صعود كنيم . بايد بدونيد كه خط الراس شهباز و مالگا در يك راستا هستند و دامنه اين دو كوه با فاصله حدود 200 متر از يكديگر جدا شده است.
سختي برنامه فقط نوع برف منطقه بود وطریقه حركت ما كه باعث شده بود از ارتفاع پايين به بالا تر حركت كنيم. هوا بسيار عالي اما سرد بود و آفتاب آن چنان دل چسب و گرم نبود
در پايان از خانواده يساولي كمال تشكر رو به مي آرم و معذرت مي خوام اگر زيادي بي پروا بوديم و مزاحمشون شديم.
بنام خدا
صعود خط الرأس مالگا (راستبند) تاريخ:25/09/1384
طبق برنامه پيشنهادي كانون كوهنوردان اراك قرار بود به قله 3900 متري كل جنون صعود كنيم اما بر اثر اشتباه بنده كه مبدأ حركت را درست نفهميدم از برنامه جاي مانديم.
صبح ساعت 05:30 به سمت روستاي مرواريد دره حركت كرديم تا قله مالگا را صعود كنيم . دليل انتخاب اين قله اين بود كه آقا مهران تا حالا اين قله رو صعود نكرده بودند .
ساعت 06:15
صعود خود را از مسير عادي يعني يال سمت چپ كه به زير قله ختم مي شود آغاز كرديم . هوا سرد ، ابري و بسيار آلوده بود .مسير را پشت سر نهاديم تا ساعت 10:35 روي قله بايستيم.بعد استراحت تا ساعت 11:00 تصميم گرفتيم كه خط الرأس را تا جايي كه مي توانيم ادامه دهيم. براساس اطلاعات قبلي كه ازاين ناحيه به گوش من رسيده بودمي دانستم كه در يك روز امكان صعود قله و خط الرأس كار بسيار مشكلي است به خاطر همين هشدار هاي قبلي را به مهران دادم .خوب ايشان هم كه مهمان ما بودند و جرأت سرپيچي را نداشتند (البته شوخي ميكنم) به راه افتاديم مسيري پر از پستي و بلندي هاي خسته كننده به همراه شرايط بد هوا همه باعث مي شد كه من از ادامه مسير ترسي داشته باشم اما بر نفس ترسوي خودم غلبه كردم و راه رو ادامه داديم . ساعت 14:30 براي ناهار توقف كرديم اما متاسفانه وقت زيادي را براي خوردن ناهار صرف كرديم . ساعت15:30 به راه خود ادامه داديم .
ساعت 18:30
هوا كاملا تاريك شد . و ما ديگر انتهاي مسير را نمي ديديم در فكر اين بودم كه چه طوري ش رو تا صبح سر كنيم؟ قرار شد تا جايي كه توان حركت داريم ادامه بدهيم و هر چه به شازند نزديك تر باشيم مطمئن تره .تقريبا دو ساعت ديگه ادامه داديم كه وقتي آخرين بلندي خط الرأس رو بالا رفتيم و من شهر رو ديدم باورم نمي شد كه تموم شده باشه . گرده آخري كه بالاي سر شازند هست رو پشت سر گذاشتيم و به شهر رسيديم و به اراك برگشتيم.
..:: از مشكلات در حين صعود ازدياد پستي و بلندي هاي مسير و همچنين سنگي بودن برخي از اين بلندي هاست در ضمن به فكر عبور كردن از كنار اين بلندي ها مخصوصاً از جبهه شمالي نباشيد چون دشواري مسير را چند برابر مي كند::..
در پايان اين گزارش در درجه اول از آقاي مهدي عابدي معذرت خواهي ميكنم بابت اينكه روزجمعه ساعت 05:20 بودكه باتلفن همراه ايشان تماس گرفتم وازخواب بيدارشون كردم و در درجه دوم از آقاي مهران تاج آبادي به خاطر تحمل اين برنامه تشكر ميكنم.
بنام خدا
تاريخ :11 الي 13/8/84
اعضاي گروه :محمد رضا مرادي-محمد حسين مرادي-سيد علي قادري
سرپرست فني:سيد علي قادري

روز چهارشنبه عصرساعت 16:30،به اتفاق دوستان راهي نهاوند شديم تا از آنجا به كرمانشاه عظيمت كنيم . متاسفانه در بين راه ماشين دربستي خراب شد و ما مجبور شديم از ملاير با ماشين ديگري به راه خود ادامه دهيم.ساعت حدودا 22:30 به بيستون رسيديم .هوا كاملا ابري و مايل به بارش بود در حين خوردن شام باران نسبتا شديدي شروع به باريدن كرد . شب را به صبح رسانده و بعد از خوردن صبحانه مشغول به آماده شدن براي صعود به مسير هاي مصنوعي فرهاد تراش شديم.چون محمد رضا و حسين تا كنون مسير هاي مصنوعي را صعود نكرده بودند روز اول را به آموزش اين دو نفر اختصاص دادم و اما روز دوم به همراهي تيمي ديگراز اراك شروع به صعود كرديم . مسير هايي با نام هاي مختلف كه همگي از درجه سختي بالغ بر A۱-A۲ بودند.فاصله مياني هاي زياد و نا مطمئن كه باعث سختي مسير ميشد .جمعه عصر هم با خداحافظي از دوستان به سمت اراك حركت كرديم.
مسير هاي صعود شده:
پيمان – دالون- كلاهك ميراژ –كلاهك سحر

با تشکر فراوان از جناب مجتبی عباسی به خاطر راهنمایی ها و سایلی که در اختیار ما قرار دادند
بنام خدا
تاريخ: 15/7/84
اعضاي تيم:حميد مهرباني – ولي خسروي –سيد علي قادري
جمعه صبح به همراه دوستان به سمت لجور حركت كرديم تا رسيدن و خوردن صبحانه كمي هم وقت براي آماده شدن ، ساعت 10:30 به سمت ديواره حركت كرديم. مسير مصنوعي با درجه تقريبا خوب را توانستيمدر عرض 1:5 ساعت صعود كرده و به پناهگاه برگرديم. با اسرار حميد كه من كار دارم و بايد زود تر برگردم ، ناهار نخورده به سمت اراك باز گشتيم و ساع 14:20 هم اراك بوديم. برنامه تقريبا جالبي بود اما چنان باد شديدي در حال وزيدن بود كه ركاب هاي فلزي سنگين من هم بر روي ديواره به حركت در مي آمد و خستگي منو چند برابر مي كرد.
بنام خدا
روز شنبه بعد ازظهر پس از جمع آوري دوستان دانشجو ساعت 16:30 با ميني بوس از اراك به سمت ازنا حركت كرديم.ساعت 18 به ازنا رسيده و به سوي روستاي دره تخت و سپس كمندان،مبدا صعود عظيمت كرديم.حدود ساعت 19:30 در روستاي كمندان و در كنار رودخانه و تأسيسات پرورش ماهي،آماده حركت به سمت پناهگاه مرحوم كامران سليماني شديم.پناهگاه درارتفاع 2800 متري واقع شده واز مزاياي اين پناهگاه، سهولت دسترسي به آب مي باشد.ساعت تقريباً22:30 بود كه به پناهگاه رسيديم.پس از صرف شام كوهنوردان داخل كيسه خوابهاي خودشبي آرام همراه با آسماني تيره كه ستارگان روشن را در بر داشت به صبح رساندند.
صبح روز يكشنبه 19/4/84 ساعت 7 صبح پس از صرف صبحانه به سمت قله حركت خود را آغاز كرديم.يكي از مزيتهاي اين قله وجود آب فراوان در دامنه آن است كه اين امر به دليل يخچالهاي وسيع در منطقه است ، بطوريكه تا نزديكي هاي قله آبي خنك و گوارا در دسترس است. پس از پشت سر گذاشتن مسيرهاي سنگي كه احتياج به سنگنوردي داشت در ساعت11:30 موفق به فتح قله كل جنون شديم.تيم مادر اين صعود توانسته بود تيغه هاي خطرناك ،بادگير ودر عين حال زيبا را شكست دهد و بر روي قله بايستد.
حال موقع باز گشت بود،ميدانيم هميشه بازگشت از صعود در كوهستان مشكل تر است.باتوجه به حجم عظيم يخچالها و ديواره هاي مسير، كار كمي مشكل بود.با دقت و با احتياط مسير برگشت را در پيش گرفتيم تا در ساعت 15:30 به پناهگاه رسيديم و پس از خوردن نهار به سمت روستاي كمندان به را افتاديم.
ساعت 19:30 از روستا با ميني بوس به اراك برگشتيم و در ساعت 22:30 همگي با سلامت به ديار خود بازگشتيم.
كل جنون كلمه اي محلي است و به معني كوه صدادار مي باشد.بهمن هاي اين منطقه در زمستان بسيار مهيب و خطرناك است و صداي زيادي كه به وجود مي آورد گاهاً تا كمندان هم ميرسد و به اين دليل است كه اين نام را بر آن نهاده اند.
اعضاي تيم:
مرتضی خلج -مجيد خلج –محمدحسين مرادي–محمدرضامرادي-مجتبی فراهانی-ولی خسروی -پژمان ظفری-مژگان صوفی
سيد علي قادري
بنام خــدا
تاريخ 30/6/84
اعضاي تيم: حسين مرادي –سيد علي قادري
ساعت 17:30 بعد از خريد مقداري غذا و تنقلات در ايستگاه راه آهن منتظر قطار تهران جنوب شديم. بالا خره قطار ساعت 17:50 بود كه بعد يك تاخير طولاني سوار قطار شديم تا ساعت 18:15 قطار حركت كرد.
ساعت 21:30 ايستگاه در بند:
بعد از پياده شدن به سمت روستاي تيون حركت كرديم . پس از گذراندن مسير روستا ساعت22:20 دقيقه به روستا رسيديم يك راست سراغ آقاي عباس جوانمرد مسئول قرار گاه تيون رفتيم بعد ز باز كردن در قرارگاه با عباس آقا خداحافظي كرديم و مشغول خوردن شام و بعد هم خواب شديم.
31/6/84 ساعت 5:30 از خواب بيدار شديم و تا خوردن صبحانه و جمع كردن كوله ساعت 6:30 به سمت پناهگاه گل گل به راه افتاديم .
ساعت 10:20 پناهگاه گل گل:
سكوت عجيبي بر منطقه حكم فرما بود فقط صداي راديوي عتيقه حسين مي توانست اين سكوت را در هم بشكند .ظهر بود كه دو كوهنورد همشهري اما نا آشنا به پناهگاه آمدند . آنها صبح از اراك حركت كرده بودند.
ما ساعت15:30 به سمت چال كبود حركت كرديم .در راه هم تنها ما دو نفر بوديم و بس. ساعت به 18:00 پناهگاه چال كبود رسيديم خيلي خسته بوديم و به خاطر بار زيادي كه با خودمون حمل كرده بوديم بسيار تشنه پس بساط چاي رو بر پا كرديم و بعد هم به قصد چرتي كوچك تا ساعت 2 بامداد خوابيديم.
ساعت 2:00
حسين رو بيدار كردم يه چيزي درست كرديم و خورديم و به قصد صعود به قله گل گل به راه افتاديم.
ساعت5:20 صبح بر روي قله گل گل بوديم .مسير رو در سرمايي نزديك به صفر درجه طي كرديم .حتي الآن هم فكرش تنم رو مي لرزونه... اونم شبونه.
از روي قله تصميم گرفتيم كه خط الرأس رو تا قله گل گهر و بعد كولو لايو و بعد هم سن بران ادامه بديم . همين كار روهم كرديم و ساعت 10:00 بود كه تونستيم به پناهگاه بر گرديم. ديگه استراحت نكرديم و سريع به سمت پايين حركت كرديم
از بخت سوخته من ده دقيقه بود كه راه افتاده بوديم،ناگهان پاي راست من ليز خورد و با تمام وزن خودم و كوله روي پاي چپم خراب شدم اونم طاقت نياورد و چنان پيچ حورد كه از فشار درد چشمام سياهي رفت.
نيم ساعت ماساژ و آب سرد و باند كشي و ... خلاصه به راه افتاديم. نهار رو تو گل گل خورديم و سريع به سمت تيون به راه افتاديم تا لا اقل به قطار شب برسيم.خلاصه لنگون ساعت 21:45 به تيون رسيديم و با ماشين يكي از اهالي روستا به ايستگاه اومديم به طوري همزمان به قطار رسيديم كه مجبور شديم از زير قطار عبور كنيم.به اراك برگشتيم ساعت تقريبا 1:00 بامداد بود .
خدا رو شكر به خير گذشت و تنها چند هفته اي مثل تيمور لنگ زندگي مي كردم.
بنام خدا
تاريخ 5/8/84
اعضاي گروه : محمد رضا مرادي .حسين مرادي . سيد علي قادري
پنجشنبه ساعت 16:45 از اراك به سمت لجور حركت كرديم. پس از گذراندن روستاي فـّر در دامنه كوه قرار گرفتيم. تا پناهگاه تقريبا يك و نيم تا دو ساعت كوهنوردي همراه با سنگ رو پشت سر گذاشتيم. من جلوتر حركت مي كردم و حسي و محمد رضا هم آسه آسه مسير رو گز مي كردند.
افطار رو خورديم .بعد از افطار در مورد مسير مورد نظر براي صعود با بچه ها صحبت كردم:سختي مسير، تعداد كار گاه ها، زمان لازم و...
ساعت 22:30 آقايان مرتضي و مجيد خلج ،عمو و برادرزاده كوهنورد موفق به ما ملحق شدند. بعد از خوردن شام كلي صحبت در نظر آقا مجيد رو براي صعود به مسير تنوره جويا شدم گفت : بهتره يكي شون رو با خودت ببري و چون محمد رضا يك مقداري ضعيف بود و تا حالا ديواره هاي بلند رو صعود نكرده بود تصميم گرفتم كه فقط حسين رو ببرم و محمد رضا هم قرار شد با آقا مجيد كارهاي اوليه سنگ نوردي رو مرور كنند.
صبح روز جمعه به زور داد و بيداد و لگد تونستم اين دو هم نورد عزيز رو از خواب ناز بيدار كنم و براي رفتن آماده. بالا خره ساعت 9:15 شروع به صعود كرديم . حسي هم خوب ميومد . من هم سعي كردم كه بهش بد نگذره . ساعت 12 بود كه روي قله بوديم و براي بازگشت آماده مي شديم.
مسير تنوره:
شامل 9 طول مي باشد كه تنها پنج طول از آن احتياج به حمايت با طناب دارد مسير بازگشت از جبهه غربي ديواره كه نقاطي از آن هم با استفاده از سيم بكسل ثابت گذاري شده.
ارتفاع قله لجور 2650 است كه حدود 350 متر آن را ديواره آن تشكيل داده است .اولين مسير باز شده بر روي ديواره همين مسير تنوره است
*اطلا عات بعدي از اين ديواره را در اختيارتان خواهم گذاشت
بنام خدا
جمعه۲۱/۵/۸۴
مبدا صعود: روستاي گزانه
اعضاي تيم: مهران تاج آبادي - سيد علي قادري
*اين برنامه با هدف قله توچال بنا نهاده شد ولي نميدونم چرا از دماوند سر در آورديم*
ساعت ۱۶ از كنار ماشين به راه افتاديم . هوا خيلي خوب بود نه گرم و نه خيلي سرد واقعاً معتدل بود .من تا قبل از اين مسير شمال شرقي رو صعود نكرده بودم . منظره خيلي زيبايي داشت .بعد از حدود ۵:۵ساعت كوهپيمايي به محلي سر سبز ولي سرد به نام چشمه پهن کوه رسيديم .مسير دست چپ ما دره پر شيب و در عين حال زيبايي بود كه به گفته مهران اويل پاييز كه برفهاي اون آب ميشه به حالت شن اسكي در مياد و براي پاين اومدن واقعاً عاليه ،مسير ما تقريبا مشخص و پاكوب شده بود بعد از نيم ساعت استراحت باز به راه افتاديم .۵ ساعت هم بايد مي رفتيم تا به پناهگاه تخت سليمان مي رسيديم .يعني از دامنه تا پنهگاه چيزي در حدود يازده ساعت كوهنوردي سخت .بعضي از جاهاي مسير شيب كم و خسته كننده بود و بعضي جاهاش هم پر شيب و نفس گير.بالاخره رسيديم پناهگاهي زيبا و مقاوم و با كارايي بالا .اين پناهگاه تقريبا در ارتفاع ۴۳۰۰ متري بنا شده و ساخت اوليه اون به سال ۱۳۵۸ بر ميگرده كه تعدادي از دانشجوهاي دانشگاه صنعتي شريف اون رو ساختن.خلاصه تا ساعت يازده كه خواب بوديم يك ساعت وسايلمون رو جمع كرديم تا آماده حركت بشيم وراه افتاديم. از پناهگاه تا قله هم تقريبا ۴ ساعت كوهنوردي سبك و لي سخت رو در پيش رو داشتيم . سبكيش به خاطر نداشتن كوله سنگين ولي سختي به خاطر ارتفاع بالا و دماي بسيار پايين ساعت۱۵:۳۰روي قله دماون بوديم ولي متاسفانه اونقدر هوا خراب شد كه مجال موندن روي قله رو به ما نداد ميسر ۴ ساعته رو ما يك ساعته برگشتيم تصميم گرفتيم تا شب رو در پناهگاه بمونيم تا شايد صبح هوا بهتر بشه . جاي دوستان خالي در حال خوردن ناهار لقمه اي بس گران مايه در گلوي نازك من بيچاره شكست و من رو به حالت خفگي انداخت،فقط به خاطر اينكه ياد يكي از دوستانم افتادم...
فردا صبح ساعت ۷:۱۵ دقيق به سمت گزنك به راه افتاديم تقريبا ۴ ساعت تو راه بوديم تا به گزنك رسيديم.ناهار اون روز رو هم به پيشنهاد من در منطقه درا آباد خورديم
در پايان هم از دوست عزيزم مهران به خاطر تمام خوبي هاش تشكر مي كنم و از اين كه اين افتخار رو به من داد تا با هم دماوند رو فتح كنيم سپاس گذارم.
*از نقاط مشكل صعود نبود آب بعد از چشمه است كه كوهنوردان را مجبور به حمل آب زيادي براي صعود ميكند*
می توانید برای بزرگتر دیدن عکسها آنها را ذخیره کنید
چ
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)